|
|
|
|

تو اين ۱هفته اخير انقدر اتفاقاي عجيب و غريب افتادكه هنوزم باورم نميشه!!!!!!!!!!!!!! اره من به احمدي نژاد راي دادم و شايد تو به موسوي راي داده باشي اگه موسوي غالب شده بود من حتما به دوستام كه بهش راي داده بودند تبريك مي گفتم و ارزو مي كردم كشورم 4سال با موفقيت و پشت سر بذاره ولي حالا چي؟؟
هر روز شورش هر روز خبر كشته شدن چند نفر اتش گرفتن اموال عموممي كه چي؟؟مثلا رسيدن به حق؟؟
اخه مگه دوره ي اوليه كه انتخابات برگزار ميشه كه همچنين تقلبي بشه اخه يه عده خدا
نشناس نفسشون از جاي گرم بلند ميشه جووناي ساده ي مارو شير ميكنند و مي ندازن تو خيابونا..... از همه ي اين اختلالات و خرابي ها بگذريم اخه كي جواب خون اين جونارو مي ده كي جواب اشك مادراشون و ميده ؟؟موسوي؟؟اخه اون اگه اون وجدان داشت نميذاشت هر روز به تعداد اين كشته ها اضافه بشه
من چندساليه دوراز وطنم زندگي مي كنم ولی قلبم براي ايران ميزنه وقتي اون صحنه هاي دلخراشو ميبينم جیگرم اتیش ميگيره
اخه چرا بايد ملت ما كه انقدر روشنفكرند بيفتن به جون هم چرا؟؟
درسته من به احمدي نژاد راي دادم ولي باور كنيد واسه من ديگه نه اون مهمه نه موسوي من فقط نگران كشورمم دلم مي خواد هر چه زودتر اين كابوس تموم بشه
اي كاش جوناي ما به خودشون بيان اصل و نصبشونو فراموش نكنند يادشون نره 30سال پيش پدرو مادراي ما با دادن تاوانهاي سنگين با انقلابشون اين كشور و ساختن حالا ما حق نداريم خون اونهمه شهيد و پايمال كنيم
ما نبايد اجازه بديم كشوراي بيگانه حق نظر دادن در مورد كشور مارو به خودشون بدن اونها هر ان منتظر تجاوز به يران ما هستند...
اي كاش يادمون نره ما همه ايراني هستيم
هممون براي اقتدار و سربلندي كشورمون دعا كنيم

+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 1:49 توسط سميه
|

به احمدی نژاد رأی میدهم ؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدی نژاد رأی میدهم؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدینژاد رأی میدهم؛ به احمدی نژاد رأی می دهم؛ به احمدینژاد رأی می دهم؛ و به احمدی نژاد رأی میدهم؛ به هزار و یک دلیل دیگر.
زیرا نام مقدس مهدی فاطمه(س) را در اقصی نقاط جهان، از سازمان ملل و چشم در چشم دشمنان مهدی موعود(عج) تا کنفرانسهای کوچک منطقهای و ملی طنین انداز کرد.
زیرا به یاد میانسالانمان آورد، که گفتمان اصیل اسلام و انقلاب، هنوز فراموش نشده است.
زیرا به منِ جوان، گوشههایی از شور و شوق و خلوص انقلابی را نشان داد.
زیرا شعار داد، میشود و میتوانیم و در عمل نشان داد که، میشود و می توانیم.
زیرا عزت و اقتدار ایران را که درعرصههای بینالمللی، به دست عدهای مصلحتطلبِ محافظهکار، در حال فنا شدن بود، جان تازهای بخشید و نقش ایران، در معادلات بینالملل را غیر قابل انکار کرد.
زیرا علم و ایمان را در کنار هم قرار داد و با تکیه بر خدا، نوآوریهای علمی و تحقیقاتی را به ثمر نشاند، پیشرفتهایی که خیلی از منتقدین و مخربین امروزش، به خواب هم نمیدیدند.
زیرا مکر و نیرنگ دشمنان ایران و اسلام، به خصوص صهیونیستها را، با استعانت از خداوند متعال، به خودشان بازگرداند و شعارهای دروغین حقوق بشر و آزادی بیانشان را به چالش کشید.
زیرا دستان پلید و زیادهخواه صاحبان قدرت و ثروت و خاندانهای تکنوکرات! را، از بیت المال قطع کرد، همانهایی که امروز به هر وسیلهای می خواهند کاری کنند که او نباشد.
زیرا تبلور یک مدیر انقلابی و سادهزیست است، کسی که با پایینترین قشر ایران همنشینی میکند و آن را افتخار خود میداند.
زیرا برابری و برادری اقوام ایرانی را به اوج رساند. برای او کرد و لر و ترک و عرب و بلوچ و گیلکی و مازنی و سیستانی و فارس، هیچ فرقی نمیکند، از نگاه او همه ایرانیاند و لایق ایرانی آباد و سربلند.
زیرا در برابر هجمه شدید و هولناکی از دروغ و تهمت و افتراء و فحاشی قرار گرفت، اما لحظهای اخلاق اسلامیاش را زیر پا نگذاشت و به نادانان و آنهایی که میخواستند به هر روش ممکن، خوار و ذلیلش کنند، تبسم کرد.

+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:51 توسط سميه

خیلی سخته عاشق باشی ولی هیشکی ندونه کسی نفهمه ولی ندونه سخته نگاهش بکنی اما نخونه قشنگیه عشق که می گن شاید همین جاست تو اون و دوست داشته باشی شاید خدا خواست سخته به قربون چشاش بری تو رویا قدم قدم گریه کنی کنار دریا سخته همه اش تو فکر باشی شاید نخواتت خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت خیلی سخته ...
اشک هات و زودی پاک کنی
سخته دوسش داشته باشی

+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 18:30 توسط سميه
|

از زندگــــــــی از این همه تکرار خستــــــــه ام از خود که بی شکیبم و بی یار خستــــــــه ام از خود که بی شکیبم و بی یار خستــــــــه ام
از های و هوی کــو چه و بازار خستــــــــه ام
دلگــــــــیرم از ستاره و آزرده ام ز مـــــــاه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خستــــــــه ام
دل خستــــــــه سوی خانه ، تن خستــــــه می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خستــــــــه ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبــــــــود
از زندگی از این همه تکرار خستــــــــه ام
از های و هوی کوچه و بازار خستــــــــه ام
دلگــــــــیرم از ستاره و آزرده ام ز مــــاه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خستــــــــه ام
دل خستــــــــه سوی خانه ، تن خستــــــــه می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خستــــــــه ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبــــــــود
تنها و دل گرفته بی زار و بی امــــــــید
از حال من مپرس که بسیار خستــــــــه ام
+
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:1 توسط سميه
|


+
نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 19:31 توسط سميه

تو میگی دوسم داری آهــــــــای غریبــــــــه چرا دیگه نمیخوام بیاد سراغــــــــم؟ یاد تو همــــــــه وجودم من میگم همش خیالــــــــه تو وجودت بی وجــــــــوده
ولی باور نــــــــدارم برام عجیبــــــــه
هرکــــــــی از راه میرسه میگــــــــه باهاتم
چرا اینجوری شــــــــدم مبهوت و مــــــــاتم
چرا هر چی شعر میگــــــــم غمگــــــــین و خسته س؟
چرا درهای دلــــــــم رو همــــــــه بسته س؟
آخه تا کــــــــی بشینم کــــــــنج اتاقم
دنیا بی وفــــــــا شده اینو مــــــــیدونی
پس چه جور میخوای برام از ــــــــعشق بخونی؟
همه ی جــــــــوونیمــــــــو ازم گرفته
آره بی وفــــــــاییاش یادم نرفته
تو میگــــــــی هر جا که باشم
دنیــــــــا بی وفــــــــا شده اینو میدونی
پس چه جور میخــــــــوای برام از عشق بخــــــــونی؟
+
نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:44 توسط سميه
|

زندگـــــــــي شطرنج دنيـــــــــا و دل است 
قصه ي پررنج صدهامشکـــــــــل است
شـــــــــاه دل کـــــــــيش هوسها مي شود
پاي اســـــــــب آرزوها در گـــــــــل است
فيـــــــــل بخت ما عجب کج مي رود
در سر مـــــــــا بس خيالي باطل است
ما نـــــــــسنجيده پي فرزين او
غافل از اينکه حـــــــــريفي قابل است
مهره هاي عمـــــــــر من نيمش برفت
مهره هاي او تمامش کـــــــــامل است
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 19:57 توسط سميه
|

چـــــــه کنم با دل بی سرو سامان چـــــــه کنم با غم بی پایان چـــــــه کنم من در کوی محبت شده ام عـــــــابری سرگردان چـــــــه کنم با غم بی پایان چـــــــه کنم من در کوی محبت شـــــــده ام عابری سرگردان ای خـــــــدای ابـــــــرو بـــــــاران ابـــــــر چشمانم شد گـــــــریان ای زمانـــــــه از تو فریـــــــاد شـــــــده ام سیر از دنیا ،دنـــــــیا،دنیا پ.ن1:سلام به همه ي دوستاي ماهم چه اونايي كه با معرفتشون شرمنده ام كردن خوبيد؟خوشيد؟ پ.ن2:اين ترم ازبس سخت بود تو اين دو هفته كه تعطيله عوضش و در مي يارم پ.ن3 :ميگما فكر نكنيد جدي جدي از دنيا سير شدم دنيا با همه خوبيا وبدياش ما چه بخوايم چه نخوايم ميگذره اين متن يكي از اهنگاي خيلي قديميه زنده ياد تاجيكه اهنگش محشره پ.ن4 :همتونو دوست دارم تا اونجايي كه بتونم به همتون سر ميزنم خوش باشيد
چـــــــه کنم با دل بی سرو سامان
شـــــــده ام سیر از دنیا ،دنـــــــیا ،دنیا
ای دریغـــــــا رفتم از یـــــــاد
چه اونايي كه فراموشم كردن
اصلا نتونستم درست حسابي بيام نت
تازه اول جونيمه 
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 17:17 توسط سميه
|

دلخوشم من چون گدای این درم
عاشورای حسینی...
هم گدای فاطمه هم حیدرم
سوی این در هست دائم دست من
نیست حاجت بر سرای دیگرم
آبرویم از در این خانه است
زین سبب از خلق عالم برترم
تا که آید نام زیبای حسین (ع)
اشک آید از دو چشمان ترم
روضههایش چون به گوشم میرسد
میزند بر سینه و دل آزرم
کاش میشد کربلا باشم شبی
تا به برگیرم مزار دلبرم
یاد دارم کودکی بودم ولی
شور عشقی بود دائم در سرم
تا که آیام محرم میرسید
مینمودم رخت ماتم در برم
یاد دارم مانده در گوشم هنوز
گریههای بی صدای مادرم
اینچنین میگفت با صد شور و شین
من فدای کام عطشان حسین (ع)

تاسوعای حسینی...
تردید داشت بال شود یا که دستهات
حالا که هیچ کس به تو ... حالا که دستهات...
تردید داشت نور شود یا فرشته یا ...
تردید داشت بال، که بالا، که دستهات!
آمد نشست بر هیجان دو شانهات
تا سطر سطر حادثهای را که دستهات...
آهسته گفت: مشک، علم، نیزه، تیر، اشک
مشک انتخاب شد که به دریا... که دستهات
تردید... نه نداشت که چشم انتظار بود
دیگر نمیشناخت سر از پا که دستهات
تقدیم میشدند به فرزند ماهتاب
با شوق شکر گفت خدا را که دستهات
پرواز میکنند چنانکه فرشتهها
راهی نمی برند به آنجا که دستهات!
ای ماه کاروان عطش راه سبز تو
تکثیر شد در آینه پاک دستهات!
|
|
التماس دعا






+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:1 توسط سميه

- باز محرم شد و دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است

+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 15:13 توسط سميه
|

سعيده جان تولدت مبارك توخيلي زودتر از اوني كه فكرشو مي كردم فراموشم كردي ولي من امكان نداره روز تولد كسي كه روزي بهتريت و عزيزترين دوستم بود و فراموش كنم ياد 17اذرايي كه باهم بوديم بخير اينو بدون كه هميشه خاطره هامون دست نخورده واسم مي مونه هرچي خوبي وخوشي تو دنياست مال تو باشه دوستت دارم 
ياد همه ي خاطرهامون بخير خنده هامون گريه هامون ديوونه بازي هامون...
بازم ميگم عزيزم تولد مبارك
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 17:17 توسط سميه

نمی دانم چه می خواهم خدا یا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها 
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 1:42 توسط سميه
|

وقتي كه برگـــــــــی رو زمين می افته كـــــــــبوتر دلم به فكر كـــــــــوچه زندگـــــــــی سرد و پوچـــــــــه پ.۱:سلام دوستای گلم حال و احوال چطوره؟؟؟ پ.۲:دلم واسه همتون یه ذره شده می دونم خیلی ها میگن چقدر بی معرفتم اما باور کنید از اون روزی که کلاسای دانشگاه شروع شد وقت سر خاروندن پیدا نکردم چه برسه به نت و آپ پ.۳:دلم واسه اون وبلاگای خوشگلتون و حرفاتون لک زده حیف که مثل قدیم نمی تونم بیام پای نت پ.۴:این روزا خیلی تکراری و کسل کنندست اوج جوونیون داره با درس خوندن میگذره همین روزاست که کارم به عینک ته استکانی بکشه پ.۵:از شماها چه خبر؟درس؟عشق؟کار؟ شما با کدوم درگیرید ؟؟ بر بیاد من که تو کف همون اولی موندممم پ.۶:راستی ای شعری که نوشتم متن یکی از آهنگای ایرج مهدیان ه خیلی نازه مگه نه؟؟من عاشق صداشمم پ.۷:خوب دیگه وراجی بسه از همه د دوستای با مرام و با وفام که تو این مدت تنهام نذاشتن و فراموشم نکردن ممنون اونایی هم که فراموشم کردن به حسابشون می رسم پ.۸:آپ بعدی کیه خدا می دونه تا آپ بعدی بای مواظب خودتون باشید دوستتون دارم
حس ميكنم گـــــــــريه ی بی صـــداشو
حس ميكنم چی می گذره تو قـلـــبش
وقتی می بينه مـــــــــرگ لحظه هاشو
آخـــــــــه منم يه برگ خــــــشک و زردم
كه بی صدا يـــــه عـــــــــمره گريه كردم
وقتی با چشمــــــام می بينم كه يك برگ
سيلی بی جا می خوره از تگـــــــــرگ
پــــا ميزاره خـــــــــزون به باغ دلـــــم
باز كــــلاغا سر می دن آواز مــــــرگ
يـــــــخ ميزنه تو سينه قلب پوچـــــم
آخــــــه من از تبـــــــــار اين خزونـــــــم
وقتی كه پـــــرپـــــر ميشه گــــــل تو گلدون
خـــــــاليه از كـــــــــبوترا آسمــــــون
حبــــاب بغضـــــــــم تو گـــــلو ميشكنه
ابـــــر چشــــــام دوباره ميشه بــــارون
براي من زندگـــــــــی سرد و پوچه
![]()
![]()
زرنگ اونه که از پس سه تاشم ![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 2:56 توسط سميه
|

محراب کـــــوفه امشب در موج خـــــون نشسته
یا عرش کـــــبریا را سقف و ستون شکسته
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین
از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید
رفت آن یتیم پرور، عـــــالم یتیم گردید
دیگر نوای تکبیر از کوفه بر نیامد
نان آور یتیمان دیگر ز در نیامد
غمخوار دردمندان امشب شهید گردید
امشب جهان ز فیض حق ناامـــــید گردید
تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت
امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت
امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کِشتند
مرغان کـــــربلا را امشب به خون کشیدند
تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد
امشب به نام سجاد خط اسارت آمد
امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید
آری برادر امشب زینب اسیر گردید
باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان
امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران
امشب جهان ز فیض حق ناامید گردید
امشب بنام قرآن، قرآن شهید گردید
سجاده گشته رنگین از خون سرور دین
یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین پ.۱ سلام به دوستاى گلم خوبيد انشالله؟؟ پ.۲ من از ايران برگشتم دلم براى همتون خيلى تنگ شده بود. پ.۳تو اين شبهاى قدر منم هم دعا كنيد. 

+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 14:41 توسط سميه
|

سلام دوستای گلم خوبید؟؟خوشید؟؟ من دارم میرم ایران دوماهی از دست من خلاص میشید تو این دوماه نمیتونم آپ کنم ولی شما وبلاگم و تنها نذارید من اگه تونستم بهتون سر می زنم وگرنه وقتی اومدم جبران میکنم دلم واسه همتون خیلی تنگ میشه منو فراموش نکنیدااااا خوش باشید همتونو دوستت دارم خداحافظ.
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 3:17 توسط سميه

ببوسم دست و پا مهر و وفا تو ای مادرم تاج سرم پ.۱:میلاد سرور زنان دنیا حضرت فاطمه (س) رو به همه تبریک میگم. پ.۲:روز مادرو اول از همه به بهترینو مهربونترین مادر دنیا یعنی مامان خودم تبریک می گم. و آرزو می کنم همیشه سایه اش بالا سرمون باشه که همه دنیامه. پ.۳:روز مادر همه ی مادرای مهربون و دلسوز ایرانی مبارک باشه که هیچ جای دنیا لنگشون پیدا نمیشه پ.۴:مامانی اگه بعضی وقتا اذیتت میکنم منو ببخش خیلی خیلی دوستت دارم نفسمی. مادرم:
ببوسم آی ببوسم خاک پا تو
برم قربون قلب مهربونت
که جون و زندگیم بسته به جونت
از برگ گل نازکترم
تو لحظه های بیکسی
تنها تو بودی یاورم
تنها تو بودی یاورم
ای خسته تن شوریده حال
از غصه و فکر و خیال
دلواپس فردای من
از ارزوهای محال
مادر وجودت نعمته
عطر نفسهات برکته
عشقی که می گن عشق توست
بارون پاک رحمته
تامن یه روز بزرگ شم
چقدر لحظه شمردی
یه بار غصه می خوردم
هزار بار تو می مردی
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:35 توسط سميه

نـــــــــامه اتو خـــــوندم خـــــــــوب من 
اشکو چــــکوندم خـــــــــوب من
یـــه لحـــظه بردم خودمو
جای تو نشوندم خـــــــــوب من
نوشته بودی بدتـــــه
غصه خوری عادتتـــــه
عشق به دادت برســــــه
یه قلب عاشق بستـــــــــه
یه قلب عاشق بســـــــــته
نوشته بودی زندگـــــــــی چنگـــــــــی به دل نمیزنه
تو آسمون زندگـــــــــی پـــــــــرنده پر نمیزنه
نوشته بودی تنهایـــــــــی رفیـــق ماه و سالته
نوشته بودی روز و شــــــب غم از تو دل نمیکنه
چــــرا گـــله داری از همه؟
چــــرا توی شهر عاشقا
فــــاصله داری از همه؟
چــــرا درو بستی رو خودت؟
چــــرا که شکستی تو خودت؟
چــــرا که شکستی تو خودت؟
در خــــونه عشقــــو بزن همــــدل عاشقــــا بخون
تو قــــلب پاکــــی لونه کن همسایه خــــدا بمون
نمیمونه اینجــــور روزگــــار
باز دوباره بهــــار مــــیاد
دوباره این چرخ فلــــک
با من و تو کــنار میاد
پ.۱:ســــــلام خوبید؟؟خوشید؟؟
پ.۲:این پستمو برای بهترین و عزیزترین دوستم یعنی ســــــعیده جــــــونمه درسته به من نامه ای نداده
ولی از صداش فهمیدم خیلی دلگیره.
پ.۳:سعیده ام خیلی کم مونده تا ببینمت انشالله آخر این هفته می یام ایــــــران دلم برات ۱ذره شده قول بده غصه نخوری عزیزم.
پ.۴:دوستای باوفــــــای خودم از اینکه تــــــنهام نمی ذارید ممنونم.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 3:3 توسط سميه
|

اينجا غروبــــــــــــه نازنين پ.ن۱:سلام دوســــتای گلم دلم واسه همتون خیلی تــــنگ شده بــــود. پ.ن۲:سال اول دانشگــــاه با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد دعــــا کنید نتایج امتحانام خوب بشه.امیدوارم امتحانای شما هم به خوبی گذشته باشه. پ.ن۳:راستی حتما به وبلاگ شبهای خط خطی~آبجی سحرم ~ سر بزنید تو پیوندهام هست کلی ذوق می کنه . پ.ن ۴:امیدوارم تابــــستون خوبی داشته باشید .همتونو خــــیلی دوســــت دارمم.
دنــــــــــــيا دروغــــــــــــه نازنين
تو شــــــــــــهر غربــــــــــــت، زندگی
چــــــــــــه بي فروغــــــــــــه نــــــــــــازنين
رنگــــــــــــين کمونه آسمون، قنــــــــــــاريهای بی زبون
لــــــــــــحظه سخت رفتنه، از عــــــــــــاشقی دل کــــــــــــندنه
پــــــــــــرنده های بــــــــــــی وطن
همه اســـيــــــــــــرن مثــــــــــــل من
صــــــــــــدای خوندن ندارن
وقتی که تــــــــــــنهايی مياد
ستــــــــــــاره ای در نــــــــــــمياد
اميــــــــــــد موندن ندارم
خــــــــــــسته شــــــــــــدم از اين روزای بی کــــــــــــسی
ای هم صــــــــــــدا پس کــــــــــــی به دادم ميرسی؟؟
تــــــــــو غــــــــــــربته شهر فرنگــــــــــــه کاغذی
مرگــــــــــــم رسيد، پس کي به دادم ميرسی؟؟
شــــــــــــهر من اون شهر ديگه است
ستــــــــــــاره هاش رنــــــگ ديگه است
خــــــــــــورشيد و مــــــــــــاهش آشــــــناست
اونجا يــــــــــــک دنــــــــــــيای ديگه است
خشِ خشِ زنجيراش ميــــــــــــاد
گــــــــــــريه شـــــب گيراش مياد
اما صــــــدای عاشـــــــقی
از سوی کــــــــوچه هاش مياد 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:23 توسط سميه
|

پــرستــــــوی مهاجــــــــــــرم ،چـــرا زلانـــــــــه میـــــــــروی ؟ که مخفیانـــــــــه میروی...
اگــــــر ز لانـــــــــه میروی،چرا شبـــــانه میروی؟
قـــــرار من! شکـــیب من!مهاجرغریب من!
فـــــــــدای غربـــــــــتت شـــــوم




+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 2:47 توسط سميه

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:49 توسط سميه

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم مبادا دل تنگش بشكند و درس دادنبه دنيا آمده ام … در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرارعشق پي برد و زنده شد... يادم باشد زنده ام 
يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم
يادم باشد براي درس گرفتن
نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم...!!!
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:13 توسط سميه
|

آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ؟؟ 

+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:36 توسط سميه
|
