|
|
|
|
شب ابری نه ستاره داشت , نه ماه 
شب ابری , پر غصه بود و آه
پر گریه بود و بارونی نداشت
شب ابری , شب آسونی نداشت
پر بغض بسته بود و پر درد
شب ابری , شب پاییزی سرد
...
آسمونی که ستاره نداره
هیچ کسی , هیچ آدمی دوست نداره
شبای ابری بی ستاره رو
همه میگن : آخه پس کی میباره ؟
شب ابری دلشو به دریا زد
سینه شو با تیغ بی کسی درید
قطره های قلب تیکه پاره شو
توی آسمون بی کسی پاشید
همه گفتن : داره بارون میباره
روی لبای آدما خنده شکفت
شب ابری به همین سادگی مرد
غصه هاش رو اون , به هیچکسی نگفت













+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:37 توسط سميه
|

روزها ميگذرند عشق هاميميرند رنگها رنگ دگر ميگيرند و فقط خاطره هاست كه چه تلخ و شيرين دست ناخورده به جاي مي مانند زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست

+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:4 توسط سميه
|

خدا جون میخوام شکایت بکنم غصه رو برات حکایت بکنم خدا جون تو این غروب بی کسی دنبال رفیق بودم... همنفسی! اگه بخواد کاری بشه یا اگه اونچه میخوایم یه وقت نشه همشون صلاح ما بوده خدا دیگه این قسمت ما بوده خدا 

+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 2:10 توسط سميه
|

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟



+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:38 توسط سميه
|


گر چه میدانم در غریبی زیستم
مثل روزی بستر این خاک را طی کرده ام تا بفهم عاقبت در
جستجوی کیستم؟
در عبور لحظه ها بر روی پای اشتیاق لب شکسته از خستگی اما
همچنان می ایستم
دست بادی برگهای عمر سبزم را ربود گر چه اینجا هستم اما در
حقیقت نیستم
روبروی آینه هر شب تا سحر غم میخورم تا بدانم عاقبت
سایه گمگشته کیستم؟!

+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 1:9 توسط سميه
|

نمی دونم تا حالا شده دلتون بگيره ولى ندونيد چرا؟؟؟ من كه امشب دلم بد جور گرفته ولى نميدونم چرا!!! شايد واسه غربته.... شايدم واسه اينه كه خيلى وقته با كسى يه دردودل توپ نكردم بى خيال به قول شاعر اين نيز بگذرد...... 



+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 0:47 توسط سميه
|

اخ جون بازم یه عید ديگه.... دوستاى گلم اين عيد بزرگ و به همتون تبريك ميگم 

+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 16:16 توسط سميه
|

کودک نیستم که بهانه چیزی را بگیرم.... معشوق نیستم که نبودم کسی را ازار دهد دختری هستم که خودم هم خودم را نمی شناسم. در همه چیز دنیا مانده ام. می خواهم کسی را نخواهم... . اما از تنهایی ام هم رنج می برم . اما عاشق تنهایی ام هم هستم. اول می گریم و بعد دنبال بهانه برای گریه هایم می گردم. خدایا کمکم کن اخر من چه می خواهم ؟ چیزی کم دارم که مرا وادار به سازش کرده ...و برای سازش تنها راهم گریستن است. خداوندا : تنها مخاطب نوشته هایم تو هستی تو هستی . 
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 3:25 توسط سميه
|

خواستم عشق را معنی کنم.....؟ به نزدیک قفس کنار پنجره رفتم،در ان را باز کردم تا ان پرنده ی زیبا ازاد گردد. ولی ان هنگام که ان پرنده به سوی اسمان پر گشود،معصومانه به زمین افتاد! به قفس نگریستم نه...!نه...! ان پرنده بالهایش را درون قفس جا گذارده بود! اری... ان پرنده به قفس عادت کرده بود.اخر،پرنده ی زیبا به میله های اهنی ان قفس دلباخته بود 

+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 22:25 توسط سميه
|

غصه نخور عزيزم، اينجا ما هم غريبيم از ديدن نور ماه، يه عمره بي نصيبيم فرقي نداره بي تو، بهارمون با پائيز نمي بيني كه شعرام، همه شدن غم انگيز؟ غصه نخور عزيزم، اونجا هوا كه بد نيست اينجا ولي آسمون، اشك ريختنم بلد نيست غصه نخور عزيزم، هميشه اينجوري نيست هميشه كه عزيزم، راهت به اين دوري نيست غصه نخور عزيزم، غصه كار گلا نيست سفر يه امتحانه، به جون تو بلا نيست غصه نخور عزيزم، تو خود آسموني در آرزوي روزي كه تو پيشم بموني 

+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:59 توسط سميه
|

دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من گر از قفس گريزم كجا روم، كجا، من؟ كجا روم؟ كه راهى به گلشنى ندانم كه ديده بر گشودم به كنج تنگنا، من نه بستهام به كس دل نه بسته دل به من كس چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من! نه چشم دل به سويى نه باده در سبويى كه تر كنم گلويى به ياد آشنا، من زبودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟ كه گويدم به پاسخ كه زندهام چرا من؟ ستارهها نهفتم در آسمان ابرى دلم گرفته، اى دوست! هواى گريه با من... 

+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:46 توسط سميه
|

خسته از تکرار شب بیقراری تو و مستی من خسته از دروغ و دروغ گفتن خود را به بیراهه سپردن خسته از تمنای زندگی خسته از قطرات عشق و خسته از همه چیز و همه کس........ 
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:32 توسط سميه
|

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است ........زيادى ادبى شد نه؟؟؟ ميگما كريسمس كيلو چنده عيد خودمونو بچسب،عيد به اين باحالى داريم،اميدوارم كه هر ارزويى داريد خدا بهتون به عنوان عيدى بده بى معرفت نشيدا واسه منم دعا كنيد عيد همتون مبارك 
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 4:41 توسط سميه
|

سلام به دوستاى گل خودم چطوريد؟ تو رو خدا ديديد زمستون چه زود اومدو ۱۰ روزم ازش گذشت!!! امشبم كه كريسمس و................ خوب بگو به تو چه ؟؟؟مگه تو مسیحى اى؟؟؟ حالا از شوخى گذشته سال2007 ميلادى او به همتون تبريك ميگم كريسمس مبارك. 
![]()
اينم درخت ما![]()


+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 3:55 توسط سميه
|

در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با ان همه بیگانگی هر شب به من سر می زند 
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 3:18 توسط سميه
|

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند .....
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 2:51 توسط سميه
|

غروب شدو خورشید رفت ... افتابگردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره به او چشمک زد... افتابگردان سرش را پایین انداخت... گلها هرگز خیانت نمی کنند. 
+
نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1385ساعت 2:29 توسط سميه
|

سلام بروبچ،خوبين كه؟ا؟؟
اين اولين باريه كه من اپ ميشم . تا امروزتو غربت هميشه دفتر خاطراتم با من بود از امروز اگه قابل بدونيد تنهايى هامونو با هم قسمت كنيم،مى دونم كه تنهام نميذاريد مگه نه؟؟؟ ![]()
![]()
![]()

+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 3:5 توسط سميه
|

هق هق گريه ناودون پر درد و دلشوره گرد غربتو رو گونم نم بارون ميشوره سرم از پنجره بيرونه و فرياد ميزنم درد غربت خونمو ويرونه کرده دوباره تيک تيک ساعت شبو يادم مياره روی شيروونی مثل سيل داره بارون ميباره هوا بد جوری گرفته دلم آروم نداره بغض غربت تو گلوم گلهای حسرت ميکاره هوا بد جوری گرفته دلم آروم نداره بغض غربت تو گلوم گلهای حسرت ميکاره
+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 2:46 توسط سميه
|

الو سلام چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر 
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو ....
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شدخرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست.....
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 21:21 توسط سميه
|

چهار شمع به آرامی می سوختند و با هم گفتگو می کردند. شمع دوم می گفت : من « ايمان » هستم اما اغلب سست می گردم و خيلی پايدار نيستم. باگريه ي کودک شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت :نگران نباش تازمانی که شعله ي من خاموش نگردد شمع های ديگر را روشن خواهم کرد.(من اميد هستم.) 
محيط به قدری آرام بود که گفتگوی شمع ها شنيده می شود.
اولين شمع می گفت : من « دوستی » هستم اما هيچکس نمی تواند مرا شعله ور نگاه دارد و من ناگزير خاموش خواهم شد.شمع دوستی کم نورتر و کم و کم نورتر شدو خاموش شد.
در همين زمان نسيمی آرام وزيدن گرفت و او را خاموش کرد.
شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد:دل من اگر نشکند ، پس چگونه درک خواهد شد؟؟شمع سوم نيز ارام ارام و خاموش شد.
کودک باچشم هائی که ازشادی می درخشيدند شمع اميد را در دست گرفت و دوستی - ايمان و عشق را شعله ور ساخت.
شمع " اميد " زندگی شما هرگز خاموش نگردد تاهميشه آکنده از " دوستی - ايمان و عشق " باشد.
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 20:48 توسط سميه
|

یه پاییز ديگه تموم شد مراقب دلت باش كه بهارى باشه مراقب لطافت روح مهربونت،درداى نگفته سازت،قصه هاى تنهاييت،غصه هاى ارغوانيت باش تا پايان پاييز كاري رو كه با زمين كرد با دل تو نكنه!!!! 
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 19:41 توسط سميه
|
