تبليغاتX
(¤¯`°•من و غربت....سميه .•°`¯¤)

 

چی میشد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت.....

چی میشد اگه دورنگی هم دیگه معنا نداشت


کاش میشد واسه هوس رفاقتا رو نفروخت .....

کاش میشد صداقتو رو تن هر اینه دوخت


چرا ما ادما گاهی خیلی بد میشیم........

واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم


جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک میشیم......

هر کی با ما صادقه باهاش پر از کلک میشیم


دل خوشه هرکی شدیم تو زرد از اب دراومدش .....

وقتی دلتنگی بیاد هیچکی نمیاد به دادش


?ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر میشه......

حرفای خوب واسه ما زخم زبون و تیر میشه


.شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه.......

کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دسته کیه


ما به هرحال میپریم بی چشم و دل بی پرو بال......

ما به مشکی دلخوشیم دورنگیا رو بی خیال

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:14 توسط سميه |

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست

 ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست

مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن

دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن در این

 دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما همه از من گریزانند

 تو هم بگذر از این تنها فقط اسمی به جا مانده

از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم

 خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

 همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

 شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 21:10 توسط سميه |

پشت اين كوچه ي غربت زده دنياي من است.

 نبض اين كوچه صداي قدم پاي من است.

در سكوتم غزل خانه نشيني گل كرد شعر دلتنگي

مرغ سحر آواي من است.

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:54 توسط سميه |