|
|
|
|

+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:53 توسط سميه


من گريه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد، افسرده نخواهم شد
فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم می خندم
و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم
سرمشق کنم امروز : دنيای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 2:50 توسط سميه
|
