تبليغاتX
(¤¯`°•من و غربت....سميه .•°`¯¤)

 من که دلگیر طعنه های سنگم

من که فریاد سکوتم به آسمان رسیده

در جستجوی اشک چرا راهی آسمان شوم

من که به دل نزدیکترم چرا پل تنهایی را بشکنم

حیف از این سکوت نیست....

در جستجوی هیاهو چرا؟

چرا همدم صخره ها شوم و چرا به سنگ بگویم که چنینم و چنانم

  " که سنگ بشکند و رودخانه ببیند و رازم بر ملا شود "

 

زندگی سخت جاریست اینجا که منم


لحظه ها سخت اینجا در گذرند


آسمان ابریست سخت میبارد


و زمین سخت اینجا پر چمن است


دل من سخت تنگ است اینجا


دل روزگار ز سنگ است اینا


در و دیوار ها چو زندان بلند


روزنه نور چه تنگ است اینجا

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 0:33 توسط سميه |

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی   خانه دل ز گناهان بتکانیم کمی

شعله افتاده به ملک دلم از فرط گناه  دوست را از دل این شعله بخوانیم کمی

روح را صیقل آیینه دهیم از دل و جان   آه را تا ملکوتش برسانیم کمی

عهد بستیم و شکستیم بسی کاش! که ما  بر سر عهد وفادار بمانیم کمی

پوشه از بار گناهان شده پر حجم بیا رمضان است به آتش بکشانیم کمی

نگذاریم زبانه بکشد دوزخمان  بنشینیم و به اشکش بنشانیم کمی

بنشانیم نهالی به امید ثمری چشمه از چشم به پایش بدوانیم کمی

و ارادت بنماییم و بگوییم " الغوث "        ناله را تا به فلک باز رسانیم کمی

بیاید تو این شبهای عزیز و سرنوشت ساز

 واسه رسیدن به ارزوهامون و بر اورده شدن حاجتامون

 یه شمع روشن کنیم و دعا کنیم

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 13:38 توسط سميه |