|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:49 توسط سميه

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم مبادا دل تنگش بشكند و درس دادنبه دنيا آمده ام … در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرارعشق پي برد و زنده شد... يادم باشد زنده ام 
يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…
يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم
يادم باشد براي درس گرفتن
نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم...!!!
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:13 توسط سميه
|

آنگاه که غرور کسی را له می کنی آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ؟؟ 

+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:36 توسط سميه
|
