تبليغاتX
(¤¯`°•من و غربت....سميه .•°`¯¤)

 

سعيده جان تولدت مبارك

 توخيلي زودتر از اوني كه فكرشو مي كردم فراموشم كردي

ولي من امكان نداره روز تولد كسي كه روزي بهتريت و عزيزترين دوستم بود

و فراموش كنم

 ياد  17اذرايي كه باهم بوديم بخير
ياد همه ي خاطرهامون بخير خنده هامون گريه هامون ديوونه بازي هامون...

اينو بدون كه هميشه خاطره هامون دست نخورده واسم مي مونه


بازم ميگم عزيزم تولد مبارك

 هرچي خوبي وخوشي تو دنياست مال تو باشه

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 17:17 توسط سميه

 

نمی دانم چه می خواهم خدا یا
به دنبال چه می گردم شب و روز


چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز


ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش


نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش


گریزانم از این مردم که با من
 به ظاهر همدم ویکرنگ هستند


ولی در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند

 
از این مردم که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند


ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند


دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها


مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 1:42 توسط سميه |