تبليغاتX
(¤¯`°•من و غربت....سميه .•°`¯¤)

     عاشورای حسینی...

دلخوشم من چون گدای این درم

هم گدای فاطمه هم حیدرم
سوی این در هست دائم دست من
نیست حاجت بر سرای دیگرم
آبرویم از در این خانه است
زین سبب از خلق عالم برترم
تا که آید نام زیبای حسین (ع)
اشک آید از دو چشمان ترم
روضه‌هایش چون به گوشم می‌رسد
می‌زند بر سینه و دل آزرم
کاش می‌شد کربلا باشم شبی
تا به برگیرم مزار دلبرم
یاد دارم کودکی بودم ولی
شور عشقی بود دائم در سرم
تا که آیام محرم می‌رسید
می‌نمودم رخت ماتم در برم
یاد دارم مانده در گوشم هنوز
گریه‌های بی صدای مادرم
اینچنین می‌گفت با صد شور و شین
      من فدای کام عطشان حسین (ع)

 

 تاسوعای حسینی...

تردید داشت بال شود یا که دستهات

حالا که هیچ کس به تو ... حالا که دستهات...

تردید داشت نور شود یا فرشته یا ...

تردید داشت بال، که بالا، که دستهات!

آمد نشست بر هیجان دو شانه‌ات

تا سطر سطر حادثه‌ای را که دستهات...

آهسته گفت: مشک، علم، نیزه، تیر، اشک

مشک انتخاب شد که به دریا... که دستهات

تردید... نه نداشت که چشم انتظار بود

دیگر نمی‌شناخت سر از پا که دستهات

تقدیم می‌شدند به فرزند ماهتاب

با شوق شکر گفت خدا را که دستهات

پرواز می‌کنند چنانکه فرشته‌ها

راهی نمی برند به آنجا که دستهات!

ای ماه کاروان عطش راه سبز تو

تکثیر شد در آینه پاک دستهات!

 

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 15:1 توسط سميه

- باز محرم شد و دل‌ها شکست   

                         از غم زينب دل زهرا شکست

  باز محرم شد و لب تشنه شد             

                از عطش خاک کمرها شکست

  آب در اين تشنگي از خود گذشت          

              دجله به خون شد دل صحرا شکست

  قاسم و ليلا همه در خون شدند            

              اين چه غمي بود که دنيا شکست

  محرم ماه غم نيست ماه عشق است       

                                  محرم مَحرم درد حسين است

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 15:13 توسط سميه |